

0 از 5 (از مجموع 0 امتیاز)
- ★★
- ★★
- ★★
- ★★
- ★★
شعر
توسط هوشنگ حسینزاده
1 دنبال کننده286 آهنگ (15:55:03)
#عنوان
16


یک متر و هفتاد صدم (با صدای سیمین بهبهانی)
05:20
124


هنوز در فکر آن کلاغ ام (هنوز در فکر آن کلاغ ام در دره های یوش)
پیشواز ایرانسل
03:55
129
03:13
162


خطابه ی آسان،در امید (وطن کجاست که آواز آشنای تو چنین دور می نماید)
پیشواز ایرانسل
05:09
227


ده آدمی بر سفره ای بخورند و دو سگ بر مرداری با هم به سر نبرند...
01:01
228


سالی از بلخ بامیان ام سفر بود و راه از حرامیان پر خطر بود...
02:52
230


اعرابی را دیدم در حلقه ی گوهریان بصره که حکایت همی کرد...
01:49
231


آوردند که حاکمی عادل را در شکارگاهی صید کباب کردند و نمک نبود...
01:22
234


اعرابی را دیدم در حلقه ی گوهریان بصره که حکایت همی کرد...
01:08
236


گروهی از حکما به حضور حضرت کسری به مصلحتی سخن همی گفتند...
01:36
237


حکیمی پسران را پند همی داد که جانان پدر، هنر آموزید...
01:10
238


حاتم طایی را گفتند: از خود بزرگ همت تر در جهان دیده ای...
01:15
240


مال از بهر آسایش عمر است، نه عمر از بهر گرد کردن مال...
01:12
241


مالداری را شنیدم که به بخل چنان معروف بود که حاتم طایی در کرم...
02:49
245


نوجوانی را دیدم که عقل و کیاستی و فهم و فراستی زایدالوصف داشت...
01:48
246


هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده...
01:10
250


پارسا زاده ای را نعمت بی کران از ترکه ی عمان به دست افتاد...
02:58
251


پیش یکی از مشایخ گله کردم که فلان به فساد من گواهی داده است...
00:48
252


روزی به غرور جوانی سخت رانده و شبانگه به پای کریوه ای سست مانده بودم...
01:25
253


پیاده ای سر و پا برهنه با کاروان حجاز از کوفه به در آمد و همراه ما شد...
01:37
255


شخصی مهمان پادشاه بود. چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که عادت او بود...
01:31
256


توانگر زاده ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته و با مسکین بچه ای مناظره در پیوسته...
01:27
257


وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم، دل آزرده به کنجی نشست...
01:10
258


یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز...
01:37
259


یکی از بزرگان گفت پارسایی را: چه گویی در حق فلان عابد...
01:12
260


یکی از حکما پسر را نهی همی کرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند...
01:01
261


یکی از حکما را شنیدم که می گفت: هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده است مگر...
01:02
263


یکی از ملوک عرب رنجور بود در حالت پیری و امید زندگانی قطع کرده...
01:23
264


یکی از ملوک بی انصاف پارسایی را پرسید: از عادت ها کدام فاضل تر است...
00:48
265


یکی از ملوک خراسان، محمود سبکتکین را به خواب چنان دید که...
03:42
266


یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشه ای خفته...
01:30
268


غافلی را شنیدم که خانه ی رعیب خراب کردی تا خزانه ی سلطان آباد کند...
02:30
270


صاحب دلی را گفتند: بدین خوبی که خورشید است، نشنیده ایم که...
01:59
271


بازرگانی را شنیدم که صدوپنجاه شتر بار داشت و چهل بنده ی خدمتکار...
02:44
272


یکی از صاحب دلان زورآزمایی را دید که به هم برآمده و کف بر دماغ انداخته...
01:53
273


ظالمی را حکایت کنند که هیزم رنجوران خریدی به حیف و به توانگران دادی گران...
02:22
275


موسی علیه السلام فقیری را دید از برهنگی به ریگ اندر شده...
02:25
276


با جمعی از دانشمندان در مسجد جامع دمشق بحث همی کردیم که...
03:21
0 از 5 (از مجموع 0 امتیاز)
- ★★
- ★★
- ★★
- ★★
- ★★
نظرات
شما اولین نظر را بنویسید.
ورود / ثبت نام















